اندر روزگار ما...
بعدا نوشت:
1/چند وقتی است که کم قلم می زدم ولی در عوضش زیاد حرف زدم. دیدار دانشجویان! با استاندار گیلان در همان ایام روز دانشجو، از طرف سازمان بسیج دانشجویی استان گیلان ، با وجود دوستان بسیار مدبر و قوی، ولی به بنده حقیر وظیفه ای سخت که بیان حرف های همه بچه های بسیج بدون کم کاست را باید بیان می کردم . الحمدالله مطالبات دانشجویی و آرمانخواهی بدون حتی ضره ای کوتاهی صورت گرفت.
بد نیست جمله آخری که با استاندار گیلان در میان گذاشتم را بخوانید:
به نقل از فاضل لنکرانی:
من ۵۰ سال است دارم اسلام می خوانم. بگذارید خلاصه اش را بگویم:
واجبات را انجام بده و به جای مستحبات به کار مردم برس. کار مردم را راه بیانداز. اگر کسی در قیامت از تو سوال کرد بگو فاضل (لنکرانی) گفته بود.
2/ از خبر، سفر فرمانده بسیجی،سردار نقدی به گیلان هنوز چند ساعتی نگذشته بود که تماس گرفتند و قرار بر بیان نکات دانشجویان بسیجی استان گیلان از زبان بنده حقیر شد.
اول قرار بر وقت ده دقیقه ای بود که همان جا بیان کردند هر سخنران 4دقیقه وقت دارد که تصور کردنش کمی سخت و مشکل است. ولی خودمان هم نفهمیدیم چه گفتیم.از بس صحبت ها فشرده و ام پی تری شد.
دعای ما برای سردار، دعای شهادت بود/ چفیه اش را هم به به یاد حضرت ماه گرفتیم. دستمان که به آن ماه نمی رسد حداقل به چفیه ای عمارش خوش باشیم.
چفیه ای سردار بسیجی بر دوش دانشجویی بسیجی/تصویر+++